تبليغاتX
اسپانتا

اسپانتا

وقتی که درخت هست پیداست که باید بود

چه دردی داره تنهایی

چه سخته مجبور باشی زورکی بخندیواسه رضایت دیگران چیزیو تایید کنی که بهش اعتقاد نداری, سخته واسه دیگران  از هیچ کمکی دریغ نکنی اما هیچوقت کسی نباشه کمکت  کنه, سخت تر اینه که دور و ورت شلوغ باشه اون  وقت بازم تنهای تنها باشی...چه دردی  داره تنهایی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 1:42 PM  توسط ریونیز  | 

دارم با تمام وجودم تنهایی رو حس میکنم.

نه

این‌ها کاغذی نیستند

که بادشان ببرد

پاره سنگی که روی رویاهایم گذاشتی بردار

روی باد بگذار

رویاهای من‌اند

که باد را به‌هم ریخته‌اند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 6:11 PM  توسط ریونیز  | 

دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه

هر چه زودتر بری رد پایت برای همیشه باقیست

هر چه  دیر تر بری

رفتنش سخته

****************************

من آن رودم که تنها آب دارم

نگاهی خسته و بی تاب دارم

من عشق نور دارم در دل اما

فقط تصویری از مهتاب دارم

*********************************

مرا با برکه ام بگذار

دریا ارمغان تو

بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت

*************************************

رویا هاتو از یاد نبر

چون اگه رویاها بمیره

زندگی مثل مرغ بریده بالی می مونه

که دیگه پروازو به خواب ببینه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 10:29 AM  توسط ریونیز  | 

آمدم

آمدم گرچه دير آمدم آمدم

 محض دلتنگي ها،

محض ديدار آشنايي

 شايد اين دل تازه گردد بيش وكم ،

لحظه اي ،آنی

آمدم گر چه دير آمدم

 آمدم شايد كه جان بگيرم

با شما ها آري توان مي گيرم

آمدم گر چه دير آمدم

آمدم آمدم آمدم

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 6:48 AM  توسط ریونیز  | 

زندگی

 

 

زندگی فرصت کوتاهیست

تا بدانیم که مرگ

آخرین نقطه ی پرواز پرستوها نیست

مرگ هم حادثه ایست

مثل افتادن برگ

تا بدانیم پس از خواب زمستانی خاک

نفس سبز بهاری جاریست .....

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 10:5 AM  توسط ریونیز  | 

(بم)

 

                     بم آنروز آبستن حادثه بود

                    همه جا خاموشی و سکوت نشانه بود

                    بم آن روز زسوز و سرما پر شده بود

                  سیاهی چو دیو ملعون شده بود

                    بم آن روز یک صدا ناله شده بود

                    اشک ز دیده هاروانه شده بود

                       بم ان روز قیامت شده بود

                      همه قد ها ز مصیبت خم شده بود

                       بم آن روز ماتم شده بود

                      دل مادری پر از غم شده

                      بم آن روز گریان شده بود

                     همه خانه ها ویران شده بود

                     بم آن روز افسون شده بود

                     همه پیکر ها مدفون شده بود

                     بم آنروز نا مهربان شده بود

                      زترس واقعه پنهان شده بود

                       بم آن روز نا مهربان شده بود

                      همه خانه ها را مرگ میهمان شده بود

پنجم دی ماه سالروز حادثه ی تلخ زلزله بم رو به همه ی عزیزان بمی تسلیت عرض می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 7:42 PM  توسط ریونیز  | 

یه عکس از یه سفر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 7:14 PM  توسط ریونیز  | 

(غزل غم)

به که گويم غم اين قصه ي ويراني خويش

 

غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش

 

گله از هيچ ندارم

 

نکنم شکوه ازاو

 

 که شدم بنده ي پا بسته و سودايي خويش

 

 به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم

 

همه دم بنالم و سوزم زپشيماني خويش

 

من از اين پس شده ام راوي و

 

 گويم همه شب

 

غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 7:21 AM  توسط ریونیز  | 

(من و تو)

رستني ها کم نيست

 

من و تو کم بوديم

 

خشک و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم

 

گفتني ها کم نيست

 

من و تو کم گفتيم

 

مثل هذيان دم مرگ

 

از آغاز چنين درهم و برهم گفتيم

 

ديدني ها کم نيست

 

من و تو کم ديديم

 

بي سبب از پاييز جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم

 

چيدنيها کم نيست

 

من و تو کم چيديم

 

وقت گل دادن عشق روي دار قالي بي سبب حتي پرتاب

 

گل سرخي را ترسيديم

 

خواندني ها کم نيست

 

من و تو کم خوانديم

 

من و تو ساده ترين شکل سرودن را در معبر باد با دهاني

 

بسته وا مانديم

 

من و تو کم بوديم

 

من و تو اما در ميدان ها

 

اينک اندازه ي ما مي خوانيم

 

ما به اندازه ي ما مي بينيم

 

ما به اندازه ي ما مي چينيم

 

ما به اندازه ي ما مي گوييم

 

ما به اندازه ي ما مي روييم

 

من و تو کم نه که بايد شب بي رحم و گل مريم و بيداري

شبنم باشيم

 

من و تو خم نه و درهم نه و کم هم نه که مي بايد باهم باشيم

 

من و تو حق داريم

 

در شب اين جنبش نبض آدم باشيم

 

من و تو حق داريم که به اندازه ي ما هم شده باهم باشيم

 

گفتني ها کم نيست...

 

به ياد مرحوم فرهاد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 8:17 AM  توسط ریونیز  | 

(گل برای گل)

      

تقدیم به تمام دوستان وبلاگ نویس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 2:25 PM  توسط ریونیز  |